پارساپارسا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

بهترین هدیه خدا

شهر موشها

سلااااااااااااااااااااااااااااااام هجدهم شهریور پارسا رو بردیم سینما فیلم شهر موشها .البته این اولین باری نبود که به سینما می رفت ؛حدود 3 هفته پیش هم برده بودیمش سینما ؛ اما این اولین فیلمی بود که مربوط به سن خودش بود و به نظرم خیلی جالب بود. جاهایی که شعرو یازو آواز داشت پارسا دست میزد و خوشحال بود و من از دیدن این صحنه ها خیلی لذت می بردم. خدایا ازت ممنونم که من رو لایق دونستی تا این روزهارو ببینم و با خانواده ام روزهای خوشی رو سپری کنم. ...
18 شهريور 1393

سومین شمال 93

چهارشنبه دوازدهم شهریور ماه آفا پارسا به همراه مامان و باباش و مامانی و بابایی اکبر برای سومین بار در سال 93 به شمال رفت که البته اونجا به مامانی وعمو حسین و خانمش و پسرعمه باباش و خانم و دخترشون هم ملحق شد.البته یک نصفه روز هم عمه شرمینش اومد پیشمون.خیلی خوش گذشت.سفر خوبی بود مخصوصا برای پارسا .فقط ترافیک رفت و برگشت یک کم حوصلمون رو سر برده بود. قربون اون تعجب کردنت بشم من پسرررررم این هم رستوران آلاچیق که برای شام رفته بودیم.هم غذاش عالی بود و هم فضاش.جای همتون خالی. این هم عکسهای سد خاکی و قایق سواری : و اما پسرم میره یک قدمی بزنه تا خس...
18 شهريور 1393

این چند وقت اخیر...

سلام سلام.صدتا سلام.ما اومدیم با عکسهای مختلف. این چند وقت واقعا سرم شلوغ بوده و کمتر فرصت میکردم بیام به نت؛ولی بالاخره فرصتی شد تا که بیام و از گل پسرم که چقدر آقاتر از قبل شده بنویسم.روزهامون خیلی سریع شب میشه و شبهامون به نظرم انقدر کوتاهه که اصلا نخوابیدیم.پارسا خیلی مستقل تر از قبل شده.بیشتر کارهاش رو دیگه خودش انجام میده مثل غذا خوردن؛لباس پوشیدن.کفش پوشیدن.دست شستن و خیلی کارهای دیگه که فکر می کنم از اثرات مهد بوده.برعکس اوایل که از رفتن به مهد امتناع می کرد؛ مهد کودک رو خیلی خیلی دوست داره و با اشتیاق میره مهد .وقتی صبح میشه وچشمهای زیباش رو باز می کنه از م می پرسه که (مامان داییم میییم مهد؟) در طول مسیر هم چند بار این سوال رو...
18 شهريور 1393
1